افشین در سرزمین گلها
Afshin au pays des Gaulois
چهارشنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸
پیش درآمدی بر نرماندی
سلام

در ادامه سفرهای استانیم چند بار قسمت شد برم این استان همسایه یعنی  «نرماندی» که در شمال متمایل یه غرب فرانسه واقع هست. کلمه نرماندی تقریبا معنی «سرزمین مردم شمالی» میده، ماجراشم اینه که از اواسط هزاره اول میلادی وایکینگها تقریبا تمام اروپا رو عرصه تاخت و تاز خودشون کرده بودن و با قایقهای سبکشون هرجا که میتونستن پیاده میشن و قتل و غارت و تجاوز میکردن و با غنایمی که جمع میکردن برمیگشتن به کانون گرم خانواده شون حوالی دانمارک فعلی. وایکینگها فرانسه رو هم از الطافشون بی نصیب نذاشته بودن و بارها بدون مشکل از طریق رود سن تا پاریس اومده بودن. البته اون موقع هنوز پاریس پایتخت نبود. در مجموع چیزی حدود سه قرن هیچیک از شاههای فرانسه نتونست جلوی تاخت و تاز وایکینگها رو بگیره.

بعد شارل سوم معروف به  «شارل ساده» تصمیم میگیره یه باج گنده ای به اینا بده که دست از سر کچل فرانسه بردارن، درنهایت  طی قراردادی قرار میشه به وایکینگها یه سرزمین بدن که سرشون اونجا گرم بشه، و اون منطقه نرماندی فعلی هست . چون وایکینگها از سرزمینهای شمالی به فرانسه می اومدن به «مردان شمال/ مردمان شمالی» معروف بودن و این سرزمین هم به اسم اونها «سرزمین مردان شمال» نامیده شد. وایکینگها یکی از بهترین سیستم های حکومتی رو در این منطقه پیاده کردن، سیستمی که بعدا دقیقا توسط پادشاههای فرانسه کپی و به کار گرفته شد. 

تقریبا صد سال و پنجاه سال بعد یعنی در سال 1066 میلادی «گیوم حرامزاده» دوک نرماندی به انگلستان حمله میکنه و اونجا رو فتح میکنه و میشه «گیوم فاتح، دوک نرماندی و پادشاه انگلستان»! بعد از مدت کوتاهی داستان این حمله روی یک پارچه نیم متر در هفتاد متر گلدوزی میشه که معروف هست به «قالیچه بیو». البته قالیچه نزدیکترین لغتی هست که برای تپیسغی* پیدا کردم. تا جایی که فهمیدم تپیسغی هر جور پارچه منقوشی میتونه باشه که به دیوار آویزون میشه، مثل گوبلن یا قالی دیواری. و «بیو**» برای اینکه از اول برای نمایش در کلیسای  این شهر دوخته شده و بعد از فراز و نشیبهای بسیار مجددا در همین شهر در معرض نمایش هست.
Tapisserie*
Bayeux**
عکس بالا عکس قالیچه اصلی هست، چون از خودش عکسبرداری ممنوع بود منم از عکسش عکس گرفتم. اگه عمری و حوصله ای بود یه پستم درمورد همین قالیچه که خودش داستان جالبی داره مینویسم. فقط یه نکته بگم که این آخرین باری بود که انگلستان توسط یه نیروی نظامی خارجی اشغال میشه. 

کوه سن میشل مهمترین محل توریستی و زیارتی نرماندی و یکی از مهمترینها در فرانسه، و بعد از برج ایفل پربازدید کننده ترین سایت توریستی فرانسه با سه میلیون بازدیدکننده در سال هست. توی این پست درموردش توضیح دادم.


یکی دیگه از آثار دیدینی مهم نرماندی «کلیسای جامع روان» هست که معروفیتش به علت ارتفاعش هست. نوک فلش کلیسا که توی این عکس داخل مه هست 151 متر از زمین ارتفاع داره. ظاهرا بین سالهای 1876 تا 1880 بلندترین ساختمان دنیا بوده.

اینم عکس «تاج» قدیمی ترین مسافرخانه فرانسه هست که از سال 1345 شروع به کار کرده و همچنان در حال کار هست. میدونی که این مسافرخانه توش قرار داره همون میدونی هست که «ژان دارک» توش زنده زنده سوزونده شد. البته وقتی این عکس رو گرفتم نمیدونستم و چون قشنگ بود ازش عکس گرفتم، تقریبا دو سال بعد فهمیدم اینجا کجا بوده!


اینم عکس صومعه کان که گیوم فاتح به عنوان کفاره طلاق دادن زنش ساخت و بعدا خودش توش دفن شد و چند صد سال بعد طی جنگهای مذهبی استخونهاش رو قبر درآوردن و الان فقط یکی از استخونهای ساق پاش اینجا دفن هست! 
شاید در هیچ منطقه دیگه ای از فرانسه انقدر پرچم کشورهای خارجی رو در هر شهر و روستایی در اهتزاز نبینیم. عکس بالا یکی از ده ها نمونه ای هست که دیدم. علتش این هست که در سال 1944 نیروهای متفقین در جبهه غرب از این منطقه بود که وارد خاک فرانسه شدن و درنهایت آلمان نازی رو شکست دادن. یه جورایی فرانسویا اینطوری به خارجیایی که برای آزادی اونا جنگیدن احساس دین میکنن.



نیروهای متفقین که اکثریت غریب به اتفاقشون انگلوساکسونها بودن بعد از یک بازی اطلاعاتی و جاسوسی گسترده در پنج ساحل نرماندی پیاده شدن. احتمالا فیلم «نجات سربان رایان» رو یادتون هست، اون صحنه بینظیر پیاه شدن نیروها از قایقها رو میگم. من هردفعه که اون صحنه رو میبینم یا یکی از صحنه های مستند از همون لحظات که دوتا هواپیمای آلمانی روی ساحل پرواز میکنن و سربازها رو به رگبار میبنده بغضم میگیره.  حالا نکته انحرافیش اینه که آمریکاییها که میدونستن با چه صحنه ای مواجه هستن و اولین کسایی که از قایقها پیاده میشن چه بلایی سرشون خواهد اومد در صف اول سربازاشون تماما سربازهای سیاه پوست الکلیزه شده رو قرار داده بودن!!! چیزی که ما هیچوقت تو فیلمها نمیبینیم!!!


اینم عکسی از قبرستان آمریکایی ساحل اوماها. در این منطقه و حتی بروتین توی شهرهای بزرگ همیشه یه قبرستان سربازهای خارجی پیدا میشه و این قبرستان آمریکایی بزرگترینشون هست که 9387 قبر رو تو خودش جا داده که بیشترشون متعلق به سربازهایی هست که در همون روز کشته شدن. اینجا یه جورایی شلمچه آمریکاییا هست، من هیچ جای دیگه ای اینهمه غربی ندیده بودم که بغض کنن و اشک بریزن! تقریبا تمام تورهای امریکایی که به فرانسه میان بعد از پاریس دومین توقفگاهشون اوماها بیچ هست.

اون عقبی واقعی هست

اینم یه تانک آلمانی

و خوب تعداد زیادی هم موزه های دولتی و خصوصی مربوط به نبرد نرماندی توی منطقه هست که خیلی هاشون هم تخصصی هستن. عکس بالا مجسمه ای هست جلوی ساختمان موزه کان که بزرگترین موزه مربوط به نبرد نرماندی هست. اونورش نوشته «نه خشونت*» روی دیوار موزه هم نوشته «از زخم من رودی از آزادی جاری شد**».

*NON-VIOLENCE
**DE MA BLESSURE A JAILLI UN FLEUVE DE LIBERTE 


از نظر آثار طبیعی هم این صخره ها معروفترین جای نرماندی هستن. من که ندیدم ولی میگن تا پایین اون شیب پله داره و میشه رفت. در ضمن گاوهای نرماندی هم توی فرانسه معروف هستن، البته به گاو بودن!

اون پست قبلی و این پست فعلی همه برای این بود که پست بعدی نوشته بشه. پس منتظر و شاد و سلامت باشین و از برف پارو کردن شکایت نکنین که مثل من نیاین یه جایی که سال در سال برف نمیاد و آرزوی یه گوله برفی کوچولو درست کردن به دلتون نمونه.

برچسبها: , , ,

جمعه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۸
شوالیه های مالت

اول از تمام کسانی که میلا  و مسیجا و حضورا و تلفنا! نه، تلفنا نداشتیم! بهم لطف داشتن و از خاک خوردن وبلاگ  ابراز ناخشنودی کردن تشکر میکنم. از اون بیشتر از کسانی تشکر میکنم که بعد از دو سال بهم میل میزنن، راست میگن آدم به امید زنده هست!

بهانه ای هم ندارم جز تنبلی!

بعدش خدا بگم چیکار کنه اون کسی رو که ما رو از بلاگ رولینگ  آواره کرد، سه روز وقت گذاشتم تا لینکهای بلگ رولینگم رو به گوگل ریدر منتقل کنم. البته نمیگن ریدر بد هست ولی حالا کار داره تا اونی بشه که میخوام! حالا امیدوارم برای وقتی که از گوگل ریدر به چیز بعدی که میاد اسباب کشی کنم مجبور به تکرار عملیات نباشم!

-------------------------------------------------

خوب بریم سر اصل مطلب. توی پستی که میخواستم بنویسم اشاره ای هست به سازمانی به نام «شوالیه های مالت» که از منابع اولیه (راهنمای موزه و بعدش خانم معلم) غیر از یه مقدار اطلاعات کلی و غیر دقیق چیزی عایدم نشد. درنتیجه رفتم یه خورده تحقق کردم ببینم ماجراشون چیه و در نهایت دیدم اطلاعاتش انقدر جالب  هست که خوردش یه پست بشه و درنهایت این پست رو به این موضوع اختصاص دادم. 

اول یه یه نکته کوچیک؛ در زبان فرانسه «شوال» به معنی اسب هست و «شوالیه» که از همین کلمه مشتق شده به سربازحرفه ای سواره نظام اطلاق میشه. برای سوارکار غیر نظامی کلمه «کاوالیه» استفاده میشه.

در اواسط قرن یازده میلادی خلفای فاطمی مصر که کنترل سرزمین فعلی فلسطین رو هم در اختیار داشتن در حال جنگ با قبایل ترکی بودند که از شمال وارد قلمروشون میشدن. در این دوره به بهانه اینکه مسیحیان منطقه به ترکها کمک میکنن اونها رو تحت فشار قرار داد ه بودن و این بهانه ای شد برای پاپ که فتوا به آزاد کردن سرزمین مقدس بده.

در سال 1095 پاپ که در جنوب فرانسه ساکن بود (مدت و محل دقیقش رو پیدا نکردم ولی چیزی حدود یک قرن مقر پاپ از واتیکان به شهری در جنوب فرانسه منتقل شده بود)  پادشاهای اروپا رو جمع میکنه و بهشون میگه «ترکها، نژادی که با خدا بیگانه هستند سرزمین مسیحیت رو اشغال کرده اند، ...، اگر میخواهید روحتان را نجات دهید به عنوان شوالیه های مسیح متحد شوید و به سوی سرزمین مقدس بشتابید»

و بدین طریق  شعله جنگهای صلیبی افروخته میشه. طبق تخمینها در سال 1096 بین 60 تا 100 هزار مسیحی به سمت سرزمین مقدس حرکت میکنن و بعد از سه سال نبرد سخت و طاقت فرسا  «اورشلیم/قدس/بیت المقدس»  رو فتح میکنن. یک مورخ عرب ذکر میکنه که فرانکها (اسمی که برای کل صلیبیون استفاده میشد) 70 هزار نفر رو در مسجد الاقصی کشته یا زنده در آتش سوزندن!

در این وقت سه گروه بزرگ شوالیه در اورشلیم وجود داشتن، یه گروه در مسجدالاقصی، که به اعتقاد اونها محل معبد سلیمان بود، مستقر میشن که به اسم «تمپلر» به معنی معبدیان معروف میشن. گروه دوم بیمارستان بزرگی با 200 تخت، که در نوع خودش بزرگترین بود، برای پرستاری از فقرا و زوار و بیماران میسازن و اونجا مستقر میشن و به همین دلیل به «هاسپیتالر» به معنی پرستاران معروف میشن. ظاهرا دسته سومی هم وجود داشته که من اطلاعات خاصی ازشون پیدا نکردم. 



در سال 1113 پاپ «سازمان شوالیه های سن جان» که اعضاش شوالیه های هاسپیتالر بودن تاسیس میکنه. سمبل این سازمان صلیب هشت گوش مالت انتخاب میشه. این شوالیه ها بعدا به شوالیه های مالت هم شهرت پیدا میکنن.  و در همون زمان «سازمان شوالیه های معبد سلیمان» هم تاسیس میشه که اعضاش شوالیه های تمپلر بودن. 

هاسپیتالرها که لباس سیاه با صلیب هشت گوشه سفید میپوشیدن از جانب پاپ حمایت میشدن و تمپلرها که لباس سفید با صلیب قرمز میپوشیدن توسط نظامهای سلطنتی اروپا. فرق این دو گروه شوالیه با اسلاف خودشون این بود که نه تنها سرباز بودن بلکه مومن هم بودن و هدف از تاسیسشون حفظ سرزمین مقدس از گزند «کفار» بود. بعدا این شوالیه ها تبدیل به تاجر، بانکدار و مدیران اداری هم شدند و به نوعی اولین تعاونی ها و سیستم بانکی منظم اروپا رو تاسیس کردن.  این دو گروه در تمام مدت عمرشون در حال رقابت و حتی جنگهای خونین برای بدست آوردن قدرت بیشتر باهم بودن.  

تا سال 1168 این دو گروه بیشتر از 20 قلعه رو از ترکیه تا شمال مصر تحت کنترل خودشون داشتن. در این سال سرپرست این سازمانها برای اولین بار «استاد بزرگ» نامیده شد. اونها برای تامین هزینه های سنگین جنگ با دربارهای  اروپا برای جذب کمکهای  مالی مکاتبه میکردن. حکومتهای اروپایی علاوه بر پول نقد  زمینهایی رو هم به اونا اعطا کردن تا خودشون بتونن تامین هزینه بکنن و بدین طریق شوالیه ها به تاسیس مزارع بزرگ و اصطبل های پروش اسب زدن و کم کم این مراکز و نمایندگی ها در تمام اروپای مسیحی گسترش پیدا میکنن. 
 
این شبکه عظیم تولید و سرمایه گذاری باعث ثروتمند شدن شوالیه ها میشه و اونا کم کم خدمات بانکی رو هم انجام میدن. مردم نه تنها به اونا به خاطر اعتقادت مذهبیشون اعتماد داشتن بلکه به خاطر این که اونا قدرت نظامی کافی هم داشتن تا بتونن از پولهاشون محافظت کنن.  همین شبکه گسترده از شوالیه ها در اروپا باعث امنیت نسبی در کل اروپا شده بود.  پول حاصله به شوالیه ها کمک میکنه که علیرغم تعداد اندکشون بتونن با ساختن و تقویت استحکامات نظامی  مستحکم در مقابل مسلمانها مقاومت کنن. 
 
نسل کشی ای که از مسلمانان صورت گرفت باعث شکل گرفتن موج جدیدی از افراطی گری بر ضد مسحیت در بین مسلمانها شد. صلاح الدین ایوبی با متحد کردن مسلمانها جنگهای دوم صلیبی رو آغاز میکنه. در جنگی که در دره حاتم درمیگیره تقریبا تمام شوالیه ها کشته میشن. اصولا هیچ شوالیه ای اسیر نمیشد، یکی به این علت که کشته شدن در جنگ مقدس تضمین کننده ورود بلافاصله شون به بهشت بود و از طرف دیگه پرداخت پول برای آزاد کردن شوالیه ها از طرف سازمانهاشون ممنوع بود درنتیجه مسلمانها هیچ علاقه ای به اسیر کردن شوالیه ها نداشتن علاوه براینکه شوالیه ها  با انگیزه ترین، حرفه ای ترین و مجهرترین سربازان دشمن بود و آزاد کردنشون عاقلانه نبود. در یکی از حملات سلطان مصر از کل شوالیه های هاسپیتالر فقط هفت نفر زنده میمونن! در نهایت اروشلیم به دست مسلمانها میافته. ذکر شده که اسرای مسیحی به عنوان برده در بازار دمشق به قیمت یه جفت کشف فروخته میشدن.

دوباره مسحیان تجدید قوا کردند و به منطقه برگشتند ولی هیچوقت نتونستن دوباره اورشلیم رو پس بگیرن. اونها دوباره به ساختن و مستقر شدن در دژها پرداختن و در این امر خبره شدن، طراحی قلعه ها و ماشنیهای جنگی توسط این شوالیه ها پیشرفت محسوسی کرد. یکی از بهترین نمونه های این قلعه ها «کرک دو شوالیه» نام داشت که میتونست با 60 شوالیه از یه جمعیت 2000 نفری که داخلش پناه گرفته بودن محافظت کنه و ظرفیت نگهداری آذوقه برای 5 سال محاصره رو داشت. این قلعه نه با جنگ که با یک نامه جعلی از طرف «استاد بزرگ» تسلیم شد! 

 بعد از اینکه شوالیه ها تمام قلعه ها شون رو از دست میدن به جزیره قبرس میرن و اونجا مستقر میشن. اونجا به تولید و صادر کردن شکر میپردازن و بازهم به ثروتشون اضافه میکنن. و بعد از از دست دادن قبرس به جزیره «رود»  از جزایر یونانی میرن و اون رو یه یکی از مستحکمترین دژهای جهان تبدیل میکنن. در این زمان شوالیه ها ثروتمند بودن و نه به صورت مومنین فقیر که مثل شاهزاده ها در کاخهای بزرگ زندگی میکردن، توی ظروف طلا و نقره غذاهای عالی میخوردن، با سگ ها ی شکاری و شاهین به شکار میرفتن و هریک خدم  و حشم خودشون رو داشتن. ولی از طرف دیگه یکی پس از دیگری توی جنگها شکست میخوردن و قلمروشون رو به مسلمانها واگذار میکردن.

فیلیپ اول پادشاه فرانسه میخواست که از زیر سایه قدرت کلیسا بیرون بیاد و از طرف دیگه پول زیادی رو به شوالیه ها داده بود و حالا  اونو از دست رفته میدید تصمیم میگیره که بساط شوالیه های مقدس رو جمع کنه. در سال 1337 تمام تمپلرها رو در محدوده ای که قدرت یا نفوذ داشت دستگیر و به اتهاماتی که بیشتر به شوخی شبیه هستن محاکمه میکنه؛ اتهاماتی مثل همکاری با مسلمین، بت پرستی، نفی عیسی مسیح، خوابیدن با شیطان، خوردن خاکستر مردگان، باردار کردن دوشیزگان، همجنس بازی و ...؛ و اگر شوالیه ای در یکی از این موارد محکوم میشد بلافاصله زنده در آتش سوزانده میشد. از جمله استاد بزرگ تمپلرها در چندین مورد گناهکار شناخته و در آتش سوزنده میشه. بعد از فرانسه بسیاری از کشورهای دیگه اروپا هم همین کار رو انجام میدن و عملا سازمان شوالیه های تمپلر از هم پاشیده میشه. بعدها جنبش فراماسونی خودش رو به نوعی وامدار تمپلرها میدونه. تنها علتی که هاسپیتالرها رو از سرنوشت مشابه حفظ کرد حمایت پاپ از اونها بود. در عین حال به دستور پاپ ثروت تمپلرها به هاسپیتالرها منتقل میشه. 

حالا هاسپیتالرها تنها سازمان با ایده جنگ صلیبی هستند. در سال 1522 از رود هم بیرون میشن. اونا ثروتمندهایی هستن که خونه ای برای خوابیدن ندارن! و در عین حال پادشاههای فرانسه، انگلستان و پرتغال به ثروتشون طمع دارن. در سال 1530 پادشاه اسپانیا جزیره مالت رو به اونا پیشنهاد میده در ازای یه شاهین شکاری در سال. 

در مالت هم به تقویت استحکامات دفاعی مشغول میشن و اولین آکادمی دریایی اروپا رو تاسیس میکنن و خدماتشون رو به تمام حکومتهای مهم اروپا ارائه میدن. یکی از کشتی هایی که اونا با کف آهنی و پنجاه توپ ساختن نمونه ای میشه برای کشتی های جنگی مستعمراتی اروپایی. در سال 1561 در مهمترین و آخرین نبردی که در مالتا درمیگیره یه گروه 541نفری از شوالیه ها با کمک 9000 سرباز اسپانیایی و ایتالیایی ناوگان 40 هزار نفری سلیمان پاشا، سلطان عثمانی رو شکست میدن. وقتی در قرن نوزدهم شوالیه ها قدرتشون رو از دست میدن اروپا دوباره خودش رو با مشکلی به نام دزدان دریایی مواجه میبینه.

هدف اولیه سازمان حمایت و پرستاری از فقرا و بیماران بود و هیچوقت این وظیفه ترک نشد. این خدمت «به نام سرور فقیر ما» انجام میشد. گزارشی که از سال 1132 باقی مونده بیمارستانی رو با هزار تخت تشریح میکنه که بیماران در تختهایی مثل چادر میخوابیدن و براشون شراب در لیوانهای طلایی سرو میشد. درواقع هاسپیتالرها بهترین  خدمات پزشکی دوران خودشون رو ارائه میدادن. معروف بود که پزشکانشون میتونن پای بیماری رو در دو دقیقه قطع کنن.

در قرن 18 شوالیه های مالت به اوج قدرتشون رسیدن و برای خودشون دربار تشکیل داده بودن و مثل شاهزاده ها زندگی میکردن، موقع غذا ارکستر زنده براشون مینواخت و شبها اپرا در قصرهای مجلل شون اجرا میشد.  در 1789 انقلاب فرانسه به وقوع میپیونده و شوالیه ها به علت رابطه نزدیک با دربار مورد توجه قرار میگیرن و وقتی با گرفتن  12000 فرانک به فرار لویی شونزده کمک میکنن کار خودشون رو تموم میکنن. دارایی های ضبط شده اونها در فرانسه در همون موقع بیشتر از 5 میلیون پوند ارزش گذاری میشه. 

در سال 1798 ناپلئون با 29000 سرباز به مالت لشکر کشی میکنه و 700 شوالیه موجود نمیتونن مقاومت قابل توجهی انجام بدن. 
گنجینه بزرگ شوالیه های شامل طلا و جواهرات، هدایا یه کلیسا، عتیقه جات جنگهای صلیبی و ... به یکی از کشتی ها منتقل میشن. بعدا ناوگان فرانسه که در راه مصر بود توسط کشتیهای انگلیسی مورد حمله قرار میگیره و اون کشتی با تمام گنجینه هاش در خلیج ابوقیر در مصر غرق میشه و علیرغم چند جستجوی بین المللی هرگز پیدا نمیشه!

تزار روسیه که از حامیان سازمان بود بدون موافقت کلیسا خودش رو استاد بزرگ اعلام کرد و عنوان شوالیه رو به تمام دوستاش و معشوقه هاش اعطا کرد. در سال 1801 چهار شوالیه مالت تزار رو در اتاق خوابش به قتل میرسونن. در سال 1800 بریتانیا مالت رو اشغال میکنه و در همون سال شعبات سازمان در ایتالیا، آلمان و روسیه هم بسته میشن و از این تاریخ عملا سازمان از نظر سیاسی و نظامی مرده محسوب میشه. در سال 1830 باقیمانده سازمان به رم نقل مکان میکنه ولی همچنان به خدمات پرستاری از بیماران ادامه میده؛ این خدمات در تمام جنگهای قرن نوزدوهم ادامه داشت و حتی در جنگ اول جهانی یک کشتی بیمارستانی و دهها قطار بیمارستانی در تمام اروپا فعال داشت. 

در سال 1911 در آمریکا یکی از بازماندگان تزار روسیه «تعاونی شوالیه مالت»! رو تاسیس میکنه و شروع به فروش عنوان شوالیه در تمام دنیا میکنه و از جمله شعبه ای در مالت میزنه. در دهه هشتاد یکی از شعبه ها در هنگ کنگ این عنوان رو 50هزار دلار میفروخت.

امروزه سازمان شوالیه های مالت 50 سفارت -غالبا در کشورهای مسیحی- و 10هزار شوالیه در سراسر دنیا داره و استاد بزرگ در روابط بین المللی هم سطح یک رئیس حکومت با عنوان شاهزاده (مثل شاهزاده موناکو) و از نظر کلیسایی همسطح کاردینال شناخته میشه. سازمان همچنان به ساخت بیمارستان و خدمات خیریه ادامه میده و تخمین زده میشه که سالانه بیشتر از 50میلیون دلار در فعالیتهای خیریه خرج میکنه.  

در نهایت برای اطلاعات بیشتر درمورد تاریخچه سازمان میتونین به کتابهای تاریخی مراجعه کنین (من خودم بعضی وقتا شگفتزده میشم  از این جملات قصاری که میگم) البته منابع من بیشتر دو تا فیلم مستند بودن.

موفق باشین
 

برچسبها:

دوشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷
جشنواره انترسلتیک
آخرین ویرایش: 24 اکتبر
سلام
یه ضرب المثل سرخپوسختی میگه: «هرچی بیشتر وبلاگ نوشتن رو تعطیل کنی دوباره نوشتن سخت تره»، درنتیجه منم بهانه نمیارم

پارسال از طریق یکی از معلم هامون با جشنواره انترسلتیک آشنا شدم. برای من که یه سال بود از ایران اومده بودم و از اینجور فستیوالهای خیابونی عملا تو ایران ندیده بودم (یعنی نداریم که دیده باشم، البته اگه تعزیه خوانی رو صرفنظر کنیم) این جشنواره برام خیلی جالب بود. جشنواره انترسلتیک یکی از جشنواره های فرهنگی فرانسه هست که سی و هفت سال پیش در شهر «برست*» برای اولین بار برگزار شد و بعد از حدود 20 سال به شهر«لوریان**» منتقل شد. یه جایی نوشته شده بود از نظر سابقه قدیمی ترین جشنواره فرهنگی فرانسه هست که هنوز برگزار میشه. هدف این جشنواره احتمالا زنده نگه داشتن فرهنگ و هنر سلتیک و پول درآوردن از طریق جلب توریست هست

*Brest

** Lorient

تصویر بالا پوستر رسمی جشنواره 2006 هست که از پوستر امسال خوشگلتر بود منم اونو گذاشتم. همینطور که توی پوستر میبینین موضوع این جشنواره بیشتر موسیقی و هنرهای نمایشی هست. پایین چپ پوستر یه لوگو زرد با علامت کانگورو میبینیم که نشون میده مهمان میژه اونسال جشنواره کشور استرالیا بود

ظاهرا سلتها از اقوال آریایی بودم که هزاره دوم قبل از میلاد مسیح وارد اروپا میشن و تقریبا در تمام حاشیه غربی قاره مستقر میشن. کم کم سلتها با اقوال دیگه مخلوط میشن و الان تنها در ایرلند، اسکاتلند، ولز و استان بروتین فرانسه جمعیت نسبتا خالص باقی مونده

سلتها هنر و مذهب و زبان و خلاصه فرهنگ خودشون رو داشتن. تا اونجا که میدونم مذهب اونا که از جنس پرستش مظاهر طبیعی مثل خورشید بود از بین رفته و الان همه مسیحی هستن یا بهتره بگم تقریبا تا نسل قبل کمابیش بودن. من که تو این دو سال دیگه جوون مسیحی معتقدی ندیدم (دیگه اهل کتابم پیدا نمیشه که آدم به مستحبات برسه!). زبانشون هم دیگه صحبت نمیشه و معمولا پیرها و جوونایی که خودشون رفتن و یاد گرفتن اونو میدونن. مثلا در همین بروتین برای مدتی حدود 30 سال تدریس زبان بروتون ممنوع بود و الان به ندرت جوونی رو پیدا میکینم که بتونه به این زبان حرف بزنه یا اونو بخونه. در ایرلند و ولز هم شنیدم زبانهای مخصوص به خودشون رو دارن و جوونها معمولا با اونا آشنا نیستن


شاید موسیقی و هنر سلتیک بیشتر تونسته باشه خودش رو حفظ کنه. موسیقی و رقص سلتیک در کل یه حالت ریتمیک و شادی داره که خیلی وقتا منو یاد موسیقی و رقصهای لری و کردی خودمون میندازه. شاخص ترین و معروفترین این موسیقها موسیقی ایرلندی هست

شهر «لوریان» قبل از جنگ دوم کارخونه تولید زیریایی فرانسه بود و بعدا به دست آلمانها افتاد و کل شهر در زمان جنگ با خاک یکسان شد (به قول خودشون: تراشیده شد) درنتیجه در شهر هیچ چیزی که قبل از جنگ جهانی ساخته شده باشه وجود نداره
جشنواره معمولا حدود 10 روز هست که شامل یک یکشنبه هست و در این روز رژه بزرگ برگزار میشه. در این رژه تمام ملل سلت با لباسها و پرچم ها و گروههای موسیقیشون میان و رژه میرن و اوج شلوغی جشنواره هم همین روز هست. توی این عکس وضع پیاده روها رو بیشتر از یه ساعت قبل از شروع مراسم میبینین. ظاهرا هر سال بیش از ششصد هزار نفر از این جشنواره بازدید میکنن. این رقم برای شهری که تقریبا هیچ چیز دیدنی ای نداره خیلی جالب هست، البته اون کارخونه زیردریایی سازی الان موزه شده


رژه با پرچمهای ملل سلتیک آغز میشه. اون پرچم سفید و سیاهی که شبیه پرچم آمریکا هست پرچم بروتین*، یعنی بخش سلتیک فرانسه هست که خوب همیشه میزبان جشنواره هست و اولین پرچم هست. پرچم سفید و آبی کنارش هم پرچم اسکاتلند هست که امسال مهمان ویژه جشنواره بود، یعنی بخش زیادی از مراسم و فعالیتهای جشنواره درباره و به عهده اسکاتلندیها بود
*Bretagne / Brittany


نمونه هایی از لباسها بروتین که از تنوع زیادی برخوردار هستن و میبینن که معمولا کاملا پوشیده هستن

در بروتین در لباسهای سنتی زنان نوعی کلاه مخصوص میبینم یه جور توری بافته شده هست و هر شهری مدل منحصر به فردش خودش رو داره، وقتی عکسهام رو به مادر معلمم نشون میدادم از روی فرم کلاهها میگفت که مال کدوم شهر هستن. یه نکته دیگه هم اینکه تا اونجا که من دیدم سلتها بیشتر چشم و ابروی قهوه ای دارن (یکی به من فرق قهوه ای و بلوطی و خرمایی رو توضیح بده لطفا). البته بلوند و چشم آبی هم بینشون کم نیست ولی اولا بلوندیشون خفیف هست بعدشم از نظر تعداد در اقلیت هستن

این کلاهها هم معروفترین و بلندترینشون هستن. درضمن لغتی که خودشون به کار میبرن کلاه نیست، بلکه یه چیزی شبیه «آرایش مو» هست. بین بروتونها رنگهای سفید و سیاه (البته میگن اصولا سفید و سیاه رنگ نیستن) بیشتر از بقیه رنگها هم برای لباسهای مردانه و هم زنانه استفاده میشن

خیلی از گروههای فرانسوی که رژه رفتن به همراه بچه هاشون بودن، حتی توی گهواره


توی این عکس هم پرچم رو روی چوبی که برای خرمن به کار میره نصب کردن. خیلی از گروهها هم علائمی از کشاورز بودن با خودشون داشتن

روی این پرچم هم علاوه بر قایق ماهی گیری و داس یه قاقم سفید هست. قاقم از زمان «ملکه ان» یا «ان مقدس»* به عنوان سمبل بروتین استفاده شده. «سنت ان» مهمترین فروانروا یا درواقع ملکه بروتین بود که باعث اتحاد بروتین و فرانسه شد، خودشم اگه اشتباه نکنم با دوتا از پادشاه های فرانسه ازدواج کرد و بعدا لقب قدیس گرفت

درمورد قاقم نقل هست که ان یه روز موقع شکار یه قاقم رو میبینه که از دست سگها فرار میکنه و به یه نهر میرسه و وقتی میبینه که نمیتونه از نهر رد بشه و سگها هم بهش نزدیک میشن برمیگرده و به سگها حمله میکنه، ملکه ان با دیدن این صحنه میگه قاقم برای اینکه لباس سفید و قشنگش خیس و کثیف نشه با شجاعت با دشمان قویتز از خودش مبارزه کرد و ما هم باید همین کار رو بکنیم. از اون موقع ان قاقم رو به عنوان حیوان سمبل بروتین انتخاب میکنه. بعد هم پوست قاقم رو که یه حالت صلیب مانند داره رو به عنوان نماد بروتین انتخاب میکنه که توی عکسهای دیگه معلوم هست. اگه به پرچم بروتین که گفتم شبیه پرچم آمریکا هست دقت کنین به جای ستاره های پرچم آمریکا علامات صلیب مانندی میبینین که همون سمبل بروتین و دراصل پوست قاقم هستن
* Sainte Anne

توی پرچم بالا یه علامت هست که زیاد خوب معلوم نیست و یه نمونه ساده اش رو پایین گذاشتم این علامت که اسمش «تریسکل»* هست یه چیزی شبیه «گردونه مهر» خودمون هست و اشاره به چهار عنصر اصلی داره. ممکنه بگین این که سه تا شاخه داره! توضیحش اینه که اون سه تا شاخه آب و هوا و آتش هستن و محل تقاطعشون خاک/زمین هست (در زبان فرانسه خاک و زمین یه لغت دارن) این علامت رو هم به فرمهای مختلف با حذف و اضافات فراوون میتونیم ببینیم
* Triskel / Triscèle


اینم یه گروه ایرلندی که رقص ایرلندی میکردن. خب اینجور لباس نمیتونه خیلی سنتی باشه ولی علائمی که روشون دوخته شدن طرحهای سلتیک دارن

ولز هم یکی از مناطق سلت نشین هست و میبین که فقط مردای اسکاتلندی نیستن که دامن چهارخونه پا میکنن

همچنین مردای ایرلندی

و بالاخره مردای اسکاتلندی. اگه دقت کنین میبین که رنگ دامن های مناطق مختلف باهم فرق دارن


اینا سلتهای اسپانیایی هست. در گوشه شمال غربی اسپانیا یه منطقه هست که مردمش از نژاد سلت هستن


علاوه بر اینها گروههایی هم از کشورهای استرالیا و کانادا و نیوزیلند در جشنواره شرکت میکنن. اینا معمولا مهاجرایی انگلیسی ای هستن که به این کشورها مهاجرت کردن ولی خودشون رو سلت میدونن
اینم نی انبان، ساز معروف سلتیک. تقریبا تمام گروههای موسیقایی سلت از این ساز استفاده میکنن

یکی از فعالیتهای جنبی جشنواره فروش وسایل و یادگاری به توریستها بود. در این غرفه عروسک فروشی انواع جن و پری رو میفروشن. قسمت بزرگی از داستانها و افسانه های سلتیک درمورد موجودات افسانه ای هست که اگه فرصت کنم بعدا درموردشون مینویسم. درنتیجه دیدن عروسکها و نقاشیهای جادوگرها و کوتوله ها و جن و پری در اتاقهای بچه های اینجا اصلا عجیب نیست

عجیبترین چیزی که امسال دیدم یه گروه فلسطینی-لبنانی بود که موسیقی سلتیک میزدن و کاغذهایی رو بین مردم پخش میکردن. من هرچی گشتم هیچ اثری از حضور سلتها در فلسطین و لبنان پیدا نکردم البته غیر از دوره ناپلئون که اونجاها مستعمره فرانسه بودن ولی خوب اون دوره ناپلئون به اینجور نمادهای قومی میدون نمیداد و همه رو تحت عنوان فرانسه متحد نگه میداشت. یکی از ایرادهایی که به ناپلئون میگیرن (برعکس چیزی که من تصور داشتم اینا خیلی ایراد از ناپلئون میگیرن) اینه که در خود خاک فرانسه مناطق هم زبان و هم فرهنگ رو به چند بخش تقسیم کرد و استانهای جدید رو از چند فرهنگ مختلف تشکیل داد، اینطوری هر استان در داخل خودش انقدر درگیری و تشتت قومی داشت که به فکر استقلال از حکومت مرکزی نیفته

خب بسه واسه امسال. اگه اینترنتتون خوبه، میتونین بقیه عکسام که زیاد هم هستن رو اینجا و اینجا ببینین، اگرم اینرنتتون زغالی هست از خیرش بگذرین بهتره

شاد و موفق و درپناه حق باشین

برچسبها: , , ,